مثل بارانم

بی نیاز از آواز آدمی،
همین سایه برای من کافی است
همین سکوت برای من...تمام!
دست از کلمات کشیده...
کنار خودم به خواب می روم،
و در خواب می بینم گاهی
دارم به دعوت دریا
دور می شوم از درد و از آدمی.

محشر است این
که از هفت دولت دنیا آزادم،
من عین بارانم
یک وقت هایی...خنکای آرام خداوندم
یک وقت هایی...عطر آهسته هوا،
و حتما همین است که مولانای محترم گاهی
از تکلم محرمانه من می فهمد آنجا
-در حضور حکمت و کبریا-
تنها نیست...!



تاريخ : جمعه 19 شهریور 1395 | 12:38 | نويسنده : cafe_literature_art | ارسال نظر(0)

از من خبر بگير!
كارى ندارد
كافي ست صبح ها
دلت برايم تنگ شود
و بى اختيار
به نقطه اى خيره شوى
و به اين فكر كنى
كه چقدر بى خبرى از من...



تاريخ : جمعه 19 شهریور 1395 | 12:35 | نويسنده : cafe_literature_art | ارسال نظر(0)

شعر یعنی
که سر صبح کسی مثل شما
باعث روشنی
حضرت خورشید شود...!!



تاريخ : جمعه 19 شهریور 1395 | 12:34 | نويسنده : cafe_literature_art | ارسال نظر(0)

بالاخره یک روز

سهمم را
از این جمعه های دلتنگی
میگیرم !
روزی که صبح و شب اش
در کنار تو بخیر شود ...
جمعه ها این روز را
به من بدهکارند...



تاريخ : جمعه 19 شهریور 1395 | 12:27 | نويسنده : cafe_literature_art | ارسال نظر(0)

براے تو
در اوج این عاشقـانه

"خاص" نیستم
ولے

همین من"معمولے"

عجیب دوستت دارم



تاريخ : جمعه 19 شهریور 1395 | 12:25 | نويسنده : cafe_literature_art | ارسال نظر(0)

بعضی هارامیتوان خواست
امانمیشودداشت !
بعضی هارابایدیواشکی
ازدوردوست داشت !
بعضی هارانبایدخواست !
نباید دوست داشت!
امادل است دیگر
اسیراین نگاه بیقرار
میخواهد و دوست میدارد



تاريخ : جمعه 19 شهریور 1395 | 12:23 | نويسنده : cafe_literature_art | ارسال نظر(0)

كسي باور نـمي كند
لبخندش مي توانست
پلی باشد
كه جمعه را
به همه ی روزهای هفته
پيوند بزند ...



تاريخ : جمعه 19 شهریور 1395 | 12:17 | نويسنده : cafe_literature_art | ارسال نظر(0)

دل گفت وصٖالش به دعا باز توان یافت


عمریست که عمرم همه در کار دعا رفت



تاريخ : جمعه 19 شهریور 1395 | 12:15 | نويسنده : cafe_literature_art | ارسال نظر(0)

به چشمهام سپردم پس از تو دنیا را

فقط به قدر
-نخوردن زمین-
نگاه کنند...



تاريخ : جمعه 19 شهریور 1395 | 12:14 | نويسنده : cafe_literature_art | ارسال نظر(0)

دلم بهانه ی تو را دارد
تو می دانی بهانه چیست؟!
بهانه همان است که
شب ها
خواب از چشم من می دزدد...



تاريخ : پنج‌شنبه 18 شهریور 1395 | 23:58 | نويسنده : cafe_literature_art | ارسال نظر(0)

ورود کاربران

خوش آمدید! لطفا وارد حساب خود شوید

رمز عبور را فراموش کرده‌اید؟
حساب کاربری ندارید؟

فراموشی رمز عبور

نام کاربری یا ایمیل خود را وارد کنید

یا

ثبت نام کاربران

در چند ثانیه حساب کاربری خود را بسازید

قبلا ثبت نام کرده‌اید؟

نظرات کاربران

دیدگاه خود را با ما در میان بگذارید